تبليغاتX
شریعتی در تنهایی من - عاشق همچون معلمی هستم که اندیشیدن را به من آموخت نه اندیشه ها را

آیا می دانید که لباسی که دانشجویان ما در هنگام فارغ التحصیلی به تقلید از اروپائیان می پوشند، از کجا آمده است؟

پاسخ از زبان دکتر علی شریعتی

روزی که مسلمان ها پول داشتیم،زور داشتیم، فرنگی ها ازما تقلید می کردند.استادهای دانشگاههای اسپانیا،ایتالیا،فیلسوفها و دانشمندهای اروپا، وقتی می خواستند درس بدهند،قبا لباده ملاهای ما را به تن می کردند،یعنی که ما هم بوعلی و رازی و غزالی ایم!

همون که باز، استادهای دانشگاههای ما امروز، در جشن ها می پوشند تا خودرا به شکل استادهای دانشگاهای اسپانیا،ایتالیا،فرانسه و انگلیس بیارایند!یعنی که ما هم شبیه کانت و دکاراتیم!ببین که لباده های خودمان را باز هم باید از دست فرنگی ها به تن کنیم!

صنعتگرهای مسیحی در اروپا تقلب مارک می کردند،مارک«الله» را روی جنس خودشان میزدند،یعنی که این ساخت اروپانیست کار بلخ و بخارا و طوس و ری و بغداد و شام و مصر و اسلامبوی و قرناطه و قزطبه و اندلس است حتی روی صلیب مار ک «الله» می زدند!

جنگهای صلیبی که شد،آنها افتادند به جان ما،ما افتادیم به جان هم،مسیحی های و جهودها یکی شدند،مسلمان ها صدتا شدند،سنی به جان شیعه، شیعه به جان سنی،ترک به جان فارس،عجم به جان عرب،عرب به جان بربر،بربر به جان تاتار... باز هرکدام تو خودشان کشمکش، دشمنی،بدبینی،جنگ وجدل،حیدری،نعمتی،بالاسری،یکی شیخی،یک صوفی،یک امل...

حالا؟

مسلمان های یک مذهب،یک زبان، یک محل،توی یک مسجد،هفت تا«نماز جماعت» می خوانند!

توی برادران جنگ هفتادو دوملت برپاشد.هر ملتی اسلام را رها کرد،رفت به سراغ قصه های مرده،خرابه های کهنه،استخوانهای پوسیده... "خدا"را ازیاد بردند،"خاک"را به جاش آوردند.

توحیدتوی کتابها مرد، بشکل کلمات"و شرک توی جامعه جان گرفت،بشکل طبقات،دین فرقه فرقه شدو امت قوم و قوم وما قطعه قطعه،هرقطعه .... لقمه ای چرب،نرم،و راحت الحلقوم  سر،ما را به خاک بازی،به خون بازی،به فرقه سازی،به دسته بندی،به جنگ های زرگری،به بخث های بیخودی، به حرف های چرت و پرت به فکرها و علم های پوک و پوچ،به عشق ها و کینه های بی ثمر، به گریه ها و ندبه های بی اثر،به دشمن های عوضی ،به خنده های الکی،بند کردند چشم مارا به لای لایی خواب کردند. فرنگی ها مثل مغول های "آمدند و سوختند و کشتند و بردندو..." اما نرفتند!

ما یا سرمان به خودمان بند بود و نخواستیم ببینیم، یا به جان هم افتاد بودیم و نتوانستیم ببینیم ویااصلا برگشته بودیم به عهد بوق، به جستجوی قبرها،بادو بروت های استخوان های پوسیده ،استخوان پوسیده ها و نبودیم که ببینم!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 1  توسط آزاده  | 
Image and video hosting by TinyPic فاتحه ای برای شادی روح دکتر شهید بفرستید Image and video hosting by TinyPic
بارش برف درتربیت مربی  کرج غوغا می کند Image and video hosting by TinyPic

تربیت مربی کرج وبارش برف