|
بارالها از تومی خواهم که به وسیله ی کرمت عطایی را به من عنایت کنی، تا چشمم به آن روشن شود و آن قدراز امیدت به من عطاکنی، تا جانم آرام گیرد و آن قدر از یقین به من عطا کنی،تا مشکلات دنیا برایم آسان شود و پرده های سیاهی و نابینایی از مقابل چشمانم کنار رود، به رحمتت، ای مهربان ترین مهربانان. صحیفه سجادیه مناجات چهارم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 1  توسط آزاده
|
به که هر دختر بداند قدر علم آموختن تا نگوید کس پسرهوشیار و دختر کودن است ......................................................................................................... در این بی رنگ وبویی، رنگ و بوهاست در این دفتر زخلقت گفتگو هاست ........................................................................................................ هنرهای تو نیرومندیم داد ره و رسم خوشت خرسندیم داد ......................................................................................................... ای گل توازجمعیت گلزار، چه دیدی؟ جز سرزنش و بد سری خار، چه دیدی؟ الی لعل دل افروز تو با این همه پرتو جز مشتری سفله، به بازارچه دیدی؟ رفتی به چمن، لیک فقس گشت نصیبت غیر از قفس، ای مرغ گرفتار، چه دیدی؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 1  توسط آزاده
|
زندگی چیست؟ نان، آزادی ، فرهنگ، ایمان و دوست داشتن!
+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 0  توسط آزاده
|
خدایا آسان بودن دشواراست آسانم کن خدواندا کلام تو بودن دشوار است بارانم کن خدایا خداواندا آن نیستم که باید آنم کن
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 1  توسط آزاده
|
زندگی پیوسته باید در حال به وجود آمدن و به وجود آوردن باشد، والا باری است بردوش انسان یک خنده بی موقع و یک ضربه روانی برای انتقام جویی بی مورد حقوق بی نهایت جانهای آدمیان را پایمال می سازد اخلاق یعنی شکوفایی حقیقت در درون آدمی تنها نیایش است که می تاند غربت مرگبار مارا به انس با جهان هستی مبدل نماید. فلسفه حیات و هدف آن را از کسانی بپرسیم که نبض حیات واقعی آن هادرپیکرهستی حرکت می کند نه از مرده های زنده نما که در سایه خود می جنبند. عظمت و ارزش تکلیف بالاتر از آن است که حتی به رضایت و جدان فروخته شود. زندگی بی محور و فاقد اصل،نتیجه ای جزفرو رفتن در تناقضات و مبارزه با خوددر برندارند. مرز حقیقی میان انسان و حیوان شناخت ارزش و عظمت تکلیف است اندیشه، قیافه رو به طبیعت ذکر است وذکر، قیافه رو به ماورای طبیعت اندیشه خیانت به تعهد، خیانت به شخصیت است و ایفای آن احترام به شخصیت تنها حیات معقول است که می تواند عظمت و ارزش تکلیف را عنصر اساسی حیات تلقی نماید علامه محمد تقی جعفری
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 4  توسط آزاده
|
|
|
![]() | ![]() |
![]() |
![]() |
تربیت مربی کرج وبارش برف