شریعتی در تنهایی من
متن ازاد
نوگلی زیبا در کویر دنیا رویید وعطر وجودش در خارزار زندگی همیشه احساس می شود "دوست داشتم گوشه ای بنشینم و به گوشه ای از این آسمان بنگرم و به نگریستن ادامه دهم تا آنگاه که خدا جان مرا بستاند،بمیرم" "اما چه کنم که به گفته او مامور بودم که با خلق درآمیزم و با جمع زندگی بسر برم " پیامبر اکرم فرمود"با مردم باش اما بامردم مباش" هبوط صفحه ۱۲۸ نجوای مرد با زن در هبوط بی تو، من رنگهای این سرزمین را بیگانه می بینم بی تو، رنگهای این سرزمین مرا میازارند بی تو، آهوان این صحرا گرگان هارمن اند بی تو،کوهها دیوان سیاه و زشت خفته اند بی تو،زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خود به کینه میفشرد ابر کفن سپیدی است که برگورخاکی من گسترده اند و طناب گاهواره ام را ازدست مادرم ربوده اند و گردنم افکنده اند و سرش در چنگ خلیفه ای است که درپس این کوهها شب و روز در کمین من است بی تو،دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد بی تو،پرندگان این سرزمین، سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند بی تو،سپیده هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است بی تو، نسیم هر لحظه رنجهای خفته را در سرم بیدار می کند بی تو، من با بهار میمیرم بی تو، من در عطر یاس ها میگریم بی تو، من در شیره هر نبات رنج«هنوز بودن» را وجراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم بی تو، من با هر برگ پاییزی می افتم بی تو، من در چنگ طبیعت تنها میخشکم بی تو، من زندگی را، بودن را ، عشق را ، زیبایی را ، مهربانی پاک خداوندی را از یاد میبرم بی تو، من مرگ را ، پژمردگی را ،نیستی را ، زشتی را نفرین خشمگین خداوندی را ........ بی تو، من در خلوت این صحرا، در غربت این سرزمین ، در سکوت این آسمان، در تنهایی این بیکسی، نگهبان سکوتم حباب درگه نومیدی، راهب معبد خاموشی ، سالک را فراموشی ها باغ پژمرده پامال زمستانم. درختان هر کدام قامت دشنامی، پرندگان هر کدام سایه نفرینی، گلها هر کدام خاطره رنجی ، شبح هر صخره ، ابلیسی دیوی، غولی ، گنگ و پرکینه فروخفته، کمین کرده مرا بر سر راه ! باران زمزمه گریه در دل من ، بوی پونه، پیک و پیغامی نه برای دل من، بوی خاک ،تکرای دعوتی برای خفتن من، شاخه ها غبار گرفته، باد خزانی خورده، پوک همه تلخ ترین یادهای من تلخ ترین یادگارهای من نجوای زن با مرد در هبوط با تو، همه رنگهای این سرزمین را آشنا می بینم باتو، همه رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کنند باتو،آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند باتو،کوهها حامیان وفادارخاندان من اند باتو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند ابر حریری است که برگاهواره من کشیده اند وطناب گاهواره ام را مادرم که درپس این کوهها همسایه ما است دردست خویش دارد. باتو، دریا با من مهربانی می کند باتو، پرندگان این سرزمین خواهران شیرین زبان من اند باتو، سپیده هر صبح برگونه ام بوسه می زند باتو، نسیم هرلحظه گیسوانم را شانه می کند باتو، من با بهارمی رویم باتو، من در عطر یاس ها پخش می شوم با تو ، من در شیره هر نبات می جوشم باتو، من درهر شکوفه می شکفم باتو، من در طلوع لبخند می زنم در هر تندر فریاد شوق می کشم درحلقوم مرغان عاشق می خوانم در غلغل چشمه ها می خندم در نای جویباران زمزمه می کنم باتو، من در روح طبیعت پنهانم در رگ جاریم باتو، من بودن را ،زندگی را ، شوق را ،عشق را،زیبای را مهربانی پاک خداوندی را می نوشم با تو ، من در خلوت این صحرا، در غربت این سرزمین در سکوت این آسمان،در تنهایی این بی کسی غرقه فریاد و خروش و جمعیتم، درختان برادر من اند و پرندگان خواهران من اند و گلها کودکان من اند و اندام هرصخره مردی از خویشان من است و نسیمهاقاصدان بشارت گوی من اند و«بوی باران بوی پونه، بوی خاک، بوی شاخه های شسته، باران خورده، پاک»: همه خوشترین یادهای من ، شیرین ترین یا دگارهای من اند. نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش که او یکریز و پی در پی دم گرم چموش اش را بفشارد بی هیچ فریادی و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد و بشکاند سکوت مرگبارم را . . . ای خداوند ! به علمای ما مسئوليت به عوام ما علم به مومنان ما روشنايی به روشنفکران ما ايمان به متعصبين ما فهم به فهميدگان ما تعصب به زنان ما شعور به مردان ما شرف به پيران ما آگاهی به جوانان ما اصالت به اساتيد ما عقيده به دانشجويان ما ...نيز عقيده به خفتگان ما بيداری به بيداران ما اراده به مبلغان ما حقيقت به دينداران ما دين به نويسنگان ما تعهد به هنرمندان ما درد به شاعران ما شعور به محققان ما هدف به نوميدان ما اميد به ضعيفان ما نيرو به محافظه کاران ما گستاخی به نشستگان ما قيام به راکدان ما تکان به مردگان ما حيات به کوران ما نگاه به خاموشان ما فرياد به مسلمانان ما قرآن به شيعيان ما علی به فرقه های ما وحدت به حسودان ما شفا به خود بينان ما انصاف به فحاشان ما ادب به مجاهدان ما صبر به مردم ما خودآگاهی و به همه ی ملت ما همت تصميم و استعداد فداکاری و شايستگی نجات و عزت ببخش ! «راز و رمز پرچم سرخ بر فراز خیمه گاه عباس بن علی» قبل از اسلام، میان قبایل غالبا جنگ درگیر بود. دوقبیله که باهم می جنگیدند،چون یکی از ماههای حرام فرا می رسید، ناچار دست از جنگ می کشیدند و پرچم سرخی بر فراز خیمه ها بر می افراشتند تا به همه قبایل عرب ونیز به قبیله دشمن اعلام کنند که ،«گر آتش جنگ را خاموش می بینید و می بینید که آرامش در رسیده است این آرامش نه از سازش است و نه از همزیستی مسالمت آمیز بلکه، اجبار ماه حرام است، وتعطیل جنگ موقتی و عارضی است، و چون ماه پایان گیرد، جنگ ادامه خواهد یافت»بنابراین اهتزاز پرچم سرخ نشانه آن بود که قبیله در حال جنگ است. کسانی که به کربلا می روند_شهری که یادگار آن صحنه پیکار بزرگ و پرشکوه است_میان آرامگاه های مقدسی که در هریک شهیدی چشم انتظار نسل های مسوولی است که پیاپی می آیند و می روند، پرچم سرخی را بر فراز خیمه گاه عباس بن علی،پرچمدار جنگ کربلا، همچنان در اهتزاز می بینند. زیارت وارث که امروز آن را به صورت اوراد و اذکار موهوم و سحر و جادویی بر زبان ها لق لق می کنند و جز ثواب اخروی از آن احساسی ندارند،خطاب به حسین است که نخستین بار در تاریخ اسلام با یاران اندکش در برابر رژیم حکومتی که در زیرنقاب اسلام، جاهیلیت سیاسی و اجتماعی احیاء می کرد وخلافت و امامت را به رژیم قیصر و کسری بدل می نمود، انقلاب کرد و با همه هستی خود، همسر و خواهر و برادر و دختران و پسران خردو بزرگ خویش به سوی مرگی خونین شتافت، مراسم حج را ناتمام گذاشت ومسلمانانی را که درستم و کفر همچنان آرام و خشنود، بی ثمر برگرد کعبه می چرخیدند رها کرد و به جنگی نابرابر دست زد تا با قیام شگفت خویش که در آن شکست و اسارت زنان و کودکان و قتل عام و مردان و جوانان را رهبر انقلاب از هم آغاز اعلام کرده بود و به جای مژده پیروزی به همرزمانش نوید شهادت می داد به رژیم یزید نشان دهد که درامت محمد هنوز زنان ومردان و حتی کودکان خردسالی هستندکه چهار عامل تسلیم، یعنی تزویر،مال وجاه و شمشیر برآنان کارگر نمی افتد، مسلمانان را آگاه کند که اینان که بر مسندپیغمبر نشسته اند و ردای خلافت او و هدایت خلق را بر تن کرده اند، وارثان همان «ملأ» و«مترقین»ی اند که همواره در تاریخ در برابر پیامبران ایستاده اند، وهمان ماران گزنده قریش اند، که محمد سرهایشان را کوفت و اکنون در بازار آشفته ای که از جاه طلبی ها و خودخواهی ها و کینه توزی های قومی و شخصی گرم شده است، جان گرفته اند و سربرداشته اند؛قبیله ای که باشمشیر پیغمبر و مهاجران و انصارش پس از بیست سال مبارزه مداوم علیه اسلام به زانو درآمده اند بودند،اکنون بر سرنوشت مردم و ایمان مردم مسلط شده اند. مکه را ترک کردو مراسم حج را تمام ننمود و به قیام آغاز کرد، تا به مسلمانان بیاموزد که هرگاه بیدادو استبداد بر سرنوشت آنان چیره بود و زمام جامعه در چنگ جاهلیت قرارداشت، انجام مراسم وتعظیم شعائر مذهبی که روحش و معنایش و جهتش رااز دست داده است،بی ثمر است. چرخیدن برگرد کعبه، خلق اسیری را سودی نمی بخشد. در زیارت وارث نشان می دهد که مبارزه حسین یک مبارزه منفرد و یک خادثه سیاسی و نظامی ای که از اختلاف میان یزید و حسین ناشی شده باشد نیست؛ حتی قیام او تنها برای احیاء سنت پیغمبر و روح اسلام و شکستن رژیم بین امیه نیست. مبارزه او دنباله آن مبارزه طولانی همیشگی ای است که از آدم یعنی از آغاز زندگی انسان بر روی زمین بر پاگذاشته است و نسل به نسل،همه جا و همه وقت میان پیغمبران و «ملأ» و «مترفین» درگیر بوده است و جز ماهای حرام که موقتا، به اجبار زمانه، ساکت می گشته، همواره بوده است. نبرد کربلا نه اولین نبرد است، نه آخرین نبرد؛پرچم خونرگی را که حسین در ساحل فرات دردست داشته،پرچمی است که از آدم درتاریخ بشر دست به دست می گشته است تا به دست او رسیده است؛ او نیز پس از خویش با اعلام اینکه«هر ماهی محرم و هرروزی عاشورا،و هرزمینی کربلاست»آن رابه دست آینده سپرده است، آن را بر فراز خیمه پرچمدارش همچنان افراشته است تا به نسل هایی که شمشیر ها را در غلاف می بینند و جنگ آوران را در خیمه ها خسته می نگرند، اعلام کند که این آرامش نه از سازش است،که به اجبار ماه های حرام است و سال های حرام، و چون ایام حرام پایان گیرد نبرد ادامه خواهد یافت. نبرد حسین نه از صبح عاشورا آغازشد و نه درغروب عاشورا پایان یافت،و نه جنگی است که در ساحل فرات رخ داد و نه کشمکشی است که میان او و فرزند معاویه درگرفت.. این نبرد یکی از صحنه های جهاد همیشگی تاریخ در جامعه انسانی است و از آغاز تاریخ(آدم) تا پایان تاریخ(آخرالزمان)و استقرار جهانی عدالت و برابری و خوشبختی انسان بر روی زمین ادامه دارد. معلم شهید دکتر علی شریعتی کتاب حسین وارث آدم زیارت وارث السلام علیک یا وارث آدم صفوة الله، اسلام علیک یا وارث نوح نبی الله، السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله، السلام علیک یا وارث موسی کلیم الله، السلام علیک یا وارث عیسی روح الله، السلام علیک یا وارث محمد حبیب الله، السلام علیک یا وارث امیرالمومنین ولی الله، السلام علیک یا بن علی المرتضی، السلام علیک یا بن فاطمه الزهراء، السلام علیک یا بن خدیجه الکبری، السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره و الوتر الموتور، اشهد انک قد اقمت الصلوة وآتیت الزکوة وامرت بالمعروق ونهیت عن المنکر واطعت الله و رسوله حتی اتیک الیقین،فلعن الله قتلتک و لعن الله امة سمعت بذلک فرضیت به ... آیا می دانید که لباسی که دانشجویان ما در هنگام فارغ التحصیلی به تقلید از اروپائیان می پوشند، از کجا آمده است؟ پاسخ از زبان دکتر علی شریعتی روزی که مسلمان ها پول داشتیم،زور داشتیم، فرنگی ها ازما تقلید می کردند.استادهای دانشگاههای اسپانیا،ایتالیا،فیلسوفها و دانشمندهای اروپا، وقتی می خواستند درس بدهند،قبا لباده ملاهای ما را به تن می کردند،یعنی که ما هم بوعلی و رازی و غزالی ایم! همون که باز، استادهای دانشگاههای ما امروز، در جشن ها می پوشند تا خودرا به شکل استادهای دانشگاهای اسپانیا،ایتالیا،فرانسه و انگلیس بیارایند!یعنی که ما هم شبیه کانت و دکاراتیم!ببین که لباده های خودمان را باز هم باید از دست فرنگی ها به تن کنیم! صنعتگرهای مسیحی در اروپا تقلب مارک می کردند،مارک«الله» را روی جنس خودشان میزدند،یعنی که این ساخت اروپانیست کار بلخ و بخارا و طوس و ری و بغداد و شام و مصر و اسلامبوی و قرناطه و قزطبه و اندلس است حتی روی صلیب مار ک «الله» می زدند! جنگهای صلیبی که شد،آنها افتادند به جان ما،ما افتادیم به جان هم،مسیحی های و جهودها یکی شدند،مسلمان ها صدتا شدند،سنی به جان شیعه، شیعه به جان سنی،ترک به جان فارس،عجم به جان عرب،عرب به جان بربر،بربر به جان تاتار... باز هرکدام تو خودشان کشمکش، دشمنی،بدبینی،جنگ وجدل،حیدری،نعمتی،بالاسری،یکی شیخی،یک صوفی،یک امل... حالا؟ مسلمان های یک مذهب،یک زبان، یک محل،توی یک مسجد،هفت تا«نماز جماعت» می خوانند! توی برادران جنگ هفتادو دوملت برپاشد.هر ملتی اسلام را رها کرد،رفت به سراغ قصه های مرده،خرابه های کهنه،استخوانهای پوسیده... "خدا"را ازیاد بردند،"خاک"را به جاش آوردند. توحیدتوی کتابها مرد، بشکل کلمات"و شرک توی جامعه جان گرفت،بشکل طبقات،دین فرقه فرقه شدو امت قوم و قوم وما قطعه قطعه،هرقطعه .... لقمه ای چرب،نرم،و راحت الحلقوم سر،ما را به خاک بازی،به خون بازی،به فرقه سازی،به دسته بندی،به جنگ های زرگری،به بخث های بیخودی، به حرف های چرت و پرت به فکرها و علم های پوک و پوچ،به عشق ها و کینه های بی ثمر، به گریه ها و ندبه های بی اثر،به دشمن های عوضی ،به خنده های الکی،بند کردند چشم مارا به لای لایی خواب کردند. فرنگی ها مثل مغول های "آمدند و سوختند و کشتند و بردندو..." اما نرفتند! ما یا سرمان به خودمان بند بود و نخواستیم ببینیم، یا به جان هم افتاد بودیم و نتوانستیم ببینیم ویااصلا برگشته بودیم به عهد بوق، به جستجوی قبرها،بادو بروت های استخوان های پوسیده ،استخوان پوسیده ها و نبودیم که ببینم! کس بی کسان. او بود که مرا ساخت، آنچنان که خودش خواست، نه از من پرسید و نه از آن من دیگرم . به عنوان یک جوان ایرانی به شما بگویم مواقعی که سرگردان هستم با یاد دکتر علی شریعتی و با نوشته هایش خود را آرام می کنم و همیشه کتابهایش مونس تنهایی من در این انبوه جمعت بوده اند و او بود که شمعی در تاریکی های زندگی امروزی من است و همیشه می خواهم این شمع روشن باشد و این روشنایی را با شما تقسیم می کنم. به یاد این شهید همیشه زنده
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








